X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1388 در ساعت 04:01 ب.ظ
نویسنده : پدرام
عنوان : ایرج میراز

ایرج میراز

:نام

جلال الممالک یا امیرالشعرا:لقب
1290 ه‍‍ ق:تولد
1344 ه‍‍ ق:وفات
 ...پسر بی هنر – مهر مادر – نصیحت به فرزند – کارگر و کارفرما:آثار
 
 
ایرج میرزا در خانواده ای شاعر پیشه در شهر تبریز به دنیا آمد. هنگامی که به سن نوجوانی رسید تحت تعلیم و تربیت استاد قرار گرفت تا پارسی را بیاموزد سپس به مدرسه دارالفنون تبریز جهت یادگیری زبان فرانسه رفته و در خارج نیز در حوزه ای که آشتیانی ها ترتیب داده بودند منطق، معانی و بیان را آموخت و در اوایل سن 14 سالگی، برای تحصیل علم او را نزد مرحوم میرزای عارف و نزد، مسیولامپر فرانسوی، فرستادند. همچنین او در این سنین شعر نیکو می سرود و امیرنظام در زمینه شعر او را بسیار ترغیب و تشویق می کرد و خط تحریر و نستعلیق را به خوبی فرا گرفت هنگام افتتاح مدرسه مظفری در تبریز توسط امیرنظام، سمت معاونت آنجا را بعهده گرفت و در اواخر ولیعهدی مظفرالدین شاه در معارف و دارالفنون به سمت جانشینی منصوب شد و مظفرالدین شاه لقب امیرالشعرایی به وی اعطا کرد.  
ایرج میراز خدماتی شامل تاسیس کابینه ایالتی، اداره موزه و ... انجام داد و یکی از مسائل مهمی که در زندگی ایرج به پیشرفت او کمک شایانی کرد. آشنایی او با امیرنظام گروسی بود. امیرنظام مانند پدری دلسوز و مهربان برای ایرج بود و از هیچ گونه کمک و همراهی دریغ نداشت به او نامه های دلگرم کننده می نوشت هدایای مختلف برای او می فرستاد و از همه مهمتر او را با فرزند خود هم درس کرد و در محافل اهل فضل و کمال او را معرفی کرده و خلاصه تا آخر عمر یاری غمخار و رفیقی شفیق برای ایرج بود.  
اشعار ایرج در ابتدا جز تعدادی قصید مدیحه ساریی نبود و خود این چنین نمی پسندیده و اشعار خوب و کامل او در نیمه دوم عمر او سرود شده، آن موقع که در دستگاه دولتی مشغول کار بود، بیشتر اشعار انتقادی و اجتماعی می سرود.  
ایرج در سفرهایی که همراه امین الدوله به اروپا داشت و آشنایی او با زبان فرانسه به او کمک فراوانی کرد تا وی را مردی آزاد فکر و متجدد و ترقی خواه بار آورد، در نتیجه او در ابزار عقاید خود بسیار شجاعانه و بی باکانه سخن می گفت اشعارش دارای روانی و سادگی خاصی بود تا همگان گفته هایش را دریابند. به رسم و رسومات خرافی و نقص های اجتماعی. تعارفات بیهوده خرده می گرفت و از آنها به دور بود.  
آموزگاری دلسوز، توانا و اندیشمند بود نه برای پاداش گرفتن و نه برای مقام گرفتن و ستایش شدن شعر می سرود و از طریق زحمت و تلاش مجدانه به جایی رسیده بود. به تعلیم و تربیت کودکان بسیار اهمیت می داد و در این حین علاقه وافری به زنده کردن ادبیان غنی فارسی داشت از جمله کارهای او که برای کودکان و نوجوانان سروده است می توان به: شوق درس خواندن، مهرمادر، کلاغ و روباه، پسر بی هنر و ... اشاره کرد.  
یکی از پسران ایرج به نام جعفر قلی میرزا در زمان حیات پدر به دلیل نامعلومی خودکشی کرد و پدر حساس خود را داغدار و ماتم زده ساخت.  
ایرج یک پسر دیگر به نام خسرو و یک دختر دیگر به نام ربابه نیز از خود به جای گذاشت.  
وفات ایرج ناگهانی و بسیار تاثرانگیز در روز دوشنبه 27 شعبان سال 1344 هجری قمری که مطابق با یکی از آخرین روزهای ماه اسفند سال 1304 هجری شمسی بود اتفاق افتاد و علت آن را سکته قلبی نگاشته اند.  
و اینک اشعار او:  

پسر بی هنر

 

پسر بی ادب و بی هنری

داشت عباس قلی خان پسری

کُلفت خانه زدستش به اَمان

اسم او بود علی مردان خان

بود چون کِرْمِ به گل رفته فرو

هر سحرگه دم در بر لب جو

همه از او بدشان می آمد

بسکه بود آن پسره خیره و بَد

دهنش را به لَلِه کج می کرد

هر چه می گفت لَلِه لج می کرد

بچه گنجشک در آوردی زود

هر کجا لانه گنجشکی بود

مادرش مات که این چه شکمست

هر چه می دادند، می گفت کم است

نه معلم نه لَلِه نه نوکر

نه پدر راضی از او نه مادر

تو مشو مثل علی مردان خان

ای پسر جانِ من این قصه بخوان

 
 
:شعری که ایرج برای سنگ مزارش سروده است  

یا از این بعد به دنیا آیید

ای نکویان که در این دنیایید

ایرجم، ایرج شیرین سخنم

این که خفته است در این خاک منم

یک جهان عشق نهان است اینجا.

مدفن عشق جهان است اینجا

مدفن عشق بود مدفن من

عاشقی بوده به دنیا فن من

حرف عیش و طرب مستی بود

آنچه ار مال جهان هستی بود

مرده و زنده من عاشق اوست

هر که را روی خوش وخوی نکوست

بی شما صرف نکردم اوقات

من همانم که در ایام حیات

شوق دیدار شما در من بود

تامرا روح و روان در تن بود

باز در راه شما بنشستم

بعد چون رخت زدنیا بستم

چشم من باز به دنبال شماست

گرچه امروز به خاکم ماواست

بگذارید بر خاکم قدمی

بنشینید بر این خاک دمی

در دل خاک دلم شاد کنید

گاهی اوقات از من به سخن یاد کنید

 
 

ایرج میراز باساده ترین زبان نکات ظریف و اخلاقی رابخوبی بیان می کند و این روانی کلام او خواننده را به اشعارش جذب می کند

 

 

 

ابیاتی از شعر نصیحت به فرزند

 

دارم پسری بنام خسرو

ازحال جهان ز کهنه و نو

پیداست که طفل هوشیار است

هر چند که سال او چهار است

بر دیده غیر تا چه آید

در دیده من چنین نماید

در چشم پدر بهشت باشد

هر چند که طفل زشت باشد

بشنو زپدر نصیحتی چند

هان ای پسر عزیز دلبند

وزخواب سحرگهان بپرهیز

می باش به عمر خودسحر خیز

باید که به پاکیش بکوشی

از نرم و خشن هر آنچه پوشی

چون پاک و تمیز بود زیباست

گر جامه گلیم یاکه دیباست

انگشت مبر به گوش و بینی

چون غیر به پیش خویش بینی

ناخن بر این و آن مپیرای

زان بر کس خلال منمای

کت قهرِ دهان شود نمایان

در بزم چنان دهن مدرّان

طوری که به خلق خوش نیاید

خمیازه کشید می نباید

آماده خدمتش به جان باش

با مادر خویش مهربان باش

از گفته او مپیچ سر را

باچشم ادب نگر پدر را

پیش همه کس عزیز باشی

چون با ادب و تمیز باشی

در قلب بود زبان عاقل

نادان به سر زبان نهد دل

هر چند ترا در آن ضررهاست

زنهار مگو سخن بجز راست

چیزی زدروغ زشت تر نیست

گفتار دروغ را اثر نیست

عیبش به زبان خویش مپسند

از عیب کسان زیان فروبند

زحمت ببری ز زندگانی

گه صنعت و حرفتی ندانی

کن نیک تامل اندر این باب

هر شب که روی به جامه خواب

وزکرده خود چه برده ای سود

کان روز به علم تو چه افزود

آن روز ز عمر خویش مشمار

روزی که در آن نکرده ایی کار

وین دفتر درس خواند خواهی

من می روم و تو ماند خواهی

با فاتحه روحم آشنا کن

این جا چو رسی مرا دعا  کن